تبليغاتX
قطره ای در مرداب
امروزدیدمش

باورم نمی شدکه دوباره تونستم ببینمش

نمی دونستم بایدناراحت باشم یاخوشحال...استرس وترس تمام وجودم وگرفته بود ومث خوره داشت وجودمو می خورد...

دلم می خواست کنارش بمونم وباتمام وجود نگاش کنم اما عقربه ها اجازه نمی دادن...انگار یکی دنبالشون کرده...به سرعت برق وبادحرکت می کردن وهیچ توجهی به من ودلم نمی کردن...

هروقت نگاهش می کردم این سوال تو ذهنم شکل می گرفت:"چرا اینقد دیر برگشتی؟؟؟"



پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 |

بهم اس ام اس داد...وقتی که اصلا انتظارش رو نداشتم اونم از چنین آدمی....اما نمی خواستم دوباره با احساساتم بازی بشه...با اینکه دلم می خواست حرفاش رو بشنوم وباهاش حرف بزنم اما گفتم باهام حرف نزن...چقد بده که آدما مجبورن حرفایی رو بزنن که دلشون نمی خواد



پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

دیروزهرکاری کردم تو idim نرفت خودموکشتم تاوارد شد...عشقم on بود...نمی دونستم چیکارکنم دلم می خواست باهاش حرف بزنم ولی نمی خواستم فکرکنه دارم التماسش می کنم...همون موقع کارتم تموم شد...خاک توسرخط های تلفن وهرچی که باهاش درارتباطه...بزورکارت پیداکردم ووصل شدم اما خیلی زود رفت....خیلی تلاش کرده بودم که نسبت بهش بی تفاوت باشم اما اشتباه می کردم....پدرعشق بسوزه که.........!



دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

تکرار

 
 

اشتباهات انسان،درابتدارهگذرند،

                       سپس ميهمان می شوند

                                             وبعدصاحبخانه...



یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

1 سوال

 
 

اگه شکست عشقی خورده باشی ونسبت به همه بی اعتمادشده باشی...بعد یه نفرپیدابشه بگه راجب عشقت خیلی چیزامی دونم که تونمی دونی وبرای اینکه بفهمیشون بایدبیای دیدن من...اگه بگه می تونم توروبه عشقت برسونم ولی تا اون موقع باید بامن دوست باشی...

                                                                                                         چیکارمی کردی؟؟؟



یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

معذرت

 
 
سلام به همگی

فکرکنم بیشتراز۲ماه هست که نه به وبلاگم سرزدم نه توش چیزی نوشتم

معذرت میخوام ولی جایی نبودم که بشه رفت تواینترنت یعنی می شدامانه برای رفتن به وبلاگ

۱مدت درگیرکارسفارت بودم بعدشم درگیرکارای عروسی خواهرم(که هنوزم درگیرم)

درکل خیلی سرم شلوغ بودازهمه ی دوستانم معذرت می خوام



یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

 
 

وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما.



یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

ببخش نه به خاطرآنکه آنها لياقت بخشش تو را دارند بلکه به اين خاطر که تو لياقت داری آرامش داشته باشی.



جمعه یکم خرداد 1388 |

ترازو

 
 

روزگار آموخت به هر چه دل مي بندي بايد همسنگش، توان دل کندن را نيز داشته باشي.



جمعه یکم خرداد 1388 |

آزادی

 
 
بعضي كلمات همانند سكه بر اثر زيادي استعمال ساييده مي‌شوند و نقش و نگارشان محو مي‌شود، آزادي هم يكي از اين كلمات است.

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |